تبلیغات
مطالب اینترنتی - تعقیب و گریزهای ناگزیر
 
مطالب اینترنتی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نویسنده
نویسندگان
چهارشنبه 21 تیر 1396 :: نویسنده : نویسنده



مفیدستان:


تعقیب و گریزهای ناگزیر


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – داستان > زهره تمیم‌داری:
یک روز تعطیل، مونولوگ و دیالوگ همین‌جور که روی کاناپه ولو شده بودند تصمیم ‌گرفتند بروند بیرون و با هم نوشیدنی بخورند.

دیالوگ گفت: «من دمنوش کاکوتی و چای را هم‌زمان سفارش می‌دهم و از هر کدام یک قلپ می‌خورم تا ببینم عطرکدامشان بیش‌تر است.»

مونولوگ گفت: «ام… رایحه‌ی نعنا مرا غرق می‌کند در خاطره‌های تلق‌و‌تولوق قطار!»

دیالوگ که به درخت‌های رنگارنگ پشت پنجره نگاه می‌کرد گفت: «داداش، حالا که مجبور نیستیم جایی نقش بازی کنیم، پاشو برویم یک چای‌خانه‌ی شلوغ. ببینیم مردم چی می‌گویند، چی می‌شنوند؟ و با قل‌قل سماور غصه‌ها را دود کنیم.»

مونولوگ گفت: «خسته‌ام، خسته‌ای، خسته است، خسته‌ایم از صدا و همهمه… باید دوید توی مزرعه‌های برنج! باید سوار قطار اکسپرس شد و رفت تا پای دریا!»

دیالوگ از کوره در رفت: «لااقل دو تا ناسزا بگو جناب متکلم وحده، می‌گویم بیا برویم بیرون و دو کلمه اختلاط کنیم.»

مونولوگ دستش را زد زیر چانه‌اش و برای خریدن بلیتِ مزرعه‌های شمال سرش را تا آخر خم کرد روی صفحه‌ی تبلت.

دیالوگ طبق معمول سرک کشید روی تبلت او، ولی چیز عجیبی به چشمش خورد! دید که داخل خاطرات مونولوگ پر از خط‌ فاصله است؛ از همان خط‌ فاصله‌هایی که قبل از گفت‌و‌گوها می‌گذارند.

مونولوگ توی نوشته‌های خیالی‌اش از قول لوکوموتیوران و کافه‌چی و مأمور بلیت با خودش حرف زده بود و خودش را جای همه گذاشته بود.

دیالوگ با کف دست زد به پیشانی و قه‌قه خندید‌‌‌؛ با شال‌گردن نارنجی‌ زد به شانه‌های برادر و گفت: «خودت ماشاءالله همه‌چیز ‌تمامی عمو. می‌بُری، می‌دوزی و می‌بافی. کدام خستگی؟»

مونولوگ گفت: «ای موج‌های دل‌انگیز، شما پر از وزوز سکوت هستید.»

دیالوگ چشم‌هایش چهار تا شد و از کوره دررفت؛ آمد بزند زیر گوش برادرش که هم مثل فیلم‌ها یک کار مسخره‌ی خفن‌طوری انجام بدهد، هم دلش خنک بشود. دستش در هوا بود که ناگهان عکس جناب «لوگ» در تابلو چپقش را روشن کرد و با فوت محکمی (که باعث تکان خوردن تابلو شد) به هر دویشان چشم‌غره رفت.

دیالوگ دستش را انداخت. مونولوگ بلند شد؛ برادرش را در آغوش کشید و هردو چیزی در گوش هم گفتند. این‌جا دقیقاً جایی بود که آن‌ها به طرزی غیر‌منتظره از پنجره‌ی طبقه‌ی چندم پریدند بیرون و دیگر عناصر داستان را جا گذاشتند.

از آن‌جا که ما مجبوریم گزارش وضعیت و رفتار این دو برادر عجیب را یک‌جوری تمام کنیم، حدس می‌زنیم که آن‌ها رفته‌اند كه در یک فیلم هندیِ مخاطب‌پسند بازی کنند و هزاران سلفی و امضا و لبخند نصیبشان بشود. شاید هم دارند می‌گردند ماجرای جذاب‌تری برای نشان دادن تفاوت‌هایشان پیدا کنند که البته بعید است.

عجالتاً عکس جناب لوگ همین پنج‌شنبه در میدان اصلی جزیره به فروش می‌رسد تا ببینیم داستان‌های نصفه‌نیمه‌ی‌ دیگری هم بلاتکلیف می‌شوند یا نه. ولی هر کسی بتواند مونولوگ و دیالوگ را با هم یک‌جا گیر بیندازد، قافیه را برده.

گفتم قافیه؟! خدای من، دارند زنگ می‌زنند. نکند قافیه و ردیف باشند… من هم یواش از این پنجره می‌روم بیرون و چارچوب این‌جا می‌ماند برای بعد.


۱٫ مونولوگ: به تک‌گویی شخصیت داستان مونولوگ گفته می‌شود. مونولوگ برای بیان احساسات شخصی و واگویه مناسب‌تر است.

۲٫ دیالوگ: به گفت‌وگوی بین دو یا چند نفر در داستان دیالوگ گفته می‌شود. دیالوگ به متن تنوع می‌دهد.



لینک منبع

بازنشر: مفیدستان

مطلب تعقیب و گریزهای ناگزیر در سایت مفیدستان
برای دریافت مطالب مفید به سایت مفیدستان مراجعه فرمایید.


لینک منبع و پست :تعقیب و گریزهای ناگزیر
http://mofidestan.ir/%d8%aa%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%a8-%d9%88-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b1/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :